تبليغاتX
امپراتور

امپراتور

 

تیر آرش در کمانم ... نام ایران بر زبان ...


قله ها در زیر پایم ... کهکشانها آشیانم ...


سرکشم چون کوه آتش آتشم ...آتشفشانم ...



چون سیاوش پاک پاکم ... همچو رستم پهلوانم ...



کاوه ام آزاده مردم ... تارو پود کاویانم ...



من زماد و از هخایم ... از ارشک ساسانیانم ...


مازیارم...بابکم ... من رهبر آزادگانم ...


جشن یلدا ... جشن نوروز... هم سده هم مهرگانم ...



نور خورشید نور چشمم ... آسمان بی کرانم ...



زاده پاک اهورا ... من همان ایرانی پاک ...


از نژاد آریایم ...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:6 توسط سهیلا| |
 

" خدای بزرگ است اهورامزدا ، که این زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که

انسان را آفرید ،

که شادی را برای انسان آفرید ..."

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:48 توسط سهیلا| |
 

به نام ایزد یکتا

 

ز هر کشور به هر پیشینه پیشیم....

 

چو ما بیگانه از فرهنگ خویشیم                           

                                                   از این  بیگانگی  دائم  پریشیم

نمی دانند این مردم به تحقیق

                                                  ز هر کشور به هر پیشینه پیشیم ...

   

 

به ایران بیندیشیم که سه هزاره است تا  به همت فرزندان نخبه ، خویش به جهان سر بلند زیسته است .

 

به این سرزمین بیندیشیم ، که مردمش ، چنان که جغرافیا و آداب و رسوم اش گونه به گونه اند ؛ ولی از تاریکی ها ، پرتگاه ها و دشواری های فراوان تاریخ ، در همه ی دوران ها ، آن سان به شیوه ای یکسان گذر کرده ، که گویی به روشنای چراغ خردی یگانه راه سپرده است .

 

به مردم ایران بیاندیشیم   که اتحادی نانوشته و حتی ناگفته را ، که مایه ی بقای هویت و استقلالشان یوده ، به زمان نیاز چندان محترم داشته ، جدی گرفته اند که در حیات خود ، بارها ناظر از هم گسیختن رسن اتحاد مکتوب و و مقدس ملت های متعددی بوده ، که تمدن خود را ابدی می اگاشتند .

 

 

" به خواست اهورامزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم .

دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد . همچنین دوست ندارم که به حقوق

توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم . من دوست

برده ی دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند ،

آن را فرو می نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم ."

 

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نبشته اش اعلام میکند. چنان بیانیه ای از زبان یک شاه،

در سده ی ششم  پ.م   به معجزه می ماند. از بررسی دقیق لوح های دقیق تخت جمشید نتیجه می گیریم که داریوش واقعا هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح ها می گوید که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت  اجتماعی بهره می گرفته اند، دستمزد کارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز ( حق الاولاد ) استفاده می کرده اند، دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم می شد تا گذران زندگی شان آسوده تر باشد. حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده ی وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند، بر آیند .

 

 

این همه ( تامین اجتماعی )، که لوح های دیوانی هخامنشی گواه آن است، برای سده ی ششم پیش از میلاد  دور از انتظار است. چنین رفتاری، که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : " من راستی را دوست دارم."  و حتی به همسران خود آموخته بود که با تمام توان این راستی و عدالت را مواظبت کنند . آن ها هم درست مثل هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حسابرسی کلیه ی درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت گیری عمومی را شامل می شد ند. شاه بر کلیه ی مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت .

 

 

به ایران بیاندیشیم ...

 

     

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:30 توسط سهیلا| |